0- من هیچ شهودی از نقد و بررسی فیلم ندارم. فقط چون به نظرم فیلم ساده و روونی بود و راحت میتونم در موردش حرف بزنم دارم این متن رو مینویسم.
1- انصافا جدایی نادر از سیمین بود، نه سیمین از نادر!
2- واقعا اینقدر شخصیتهای داستان همه خوب و پاک بودن که آدم احساس میکرد داره قصهی پریها و فرشتهها رو میبینه! البته به جز شخصیت فوقالعاده مغرور و یکدندهی نادر و البته حجت اون هم فقط در سکانس آخرش. سیمین اصولا از پاک و زلال بودن قدمی فراتر برنمیداره. ذرهای با نادر بد حرف نمیزنه و حتی وقتی پدربزرگ دستش رو گرفته و نمیذاره سیمین بره باهاش مهربونه. و البته سیمین حق داره از نادر شاکی باشه، غرور نادر دیوانه کننده است! ناگفته هم نمونه که این تمدد اعصابی که بازیگران توی فیلم دارن، به خصوص نادر و سیمین واقعا برای بیننده لازمه، وگرنه احتمالا قاطی میکنه از سینما میزنه بیرون! حجت هم بچهی مثبتیه. با اون همه فشار مالی که بهش اومده هیچ کار خلافی تو کارنامهاش نیست. قرآن میاره برای خانوم معلم تا قسم بخوره که راست گفته، بعدش که قسم خورد بیخیالش میشه. همش به آقای قشر مرفه میگه چی در مورد ما فکر کردی، فکر کردی ما هر روز تو خونهمون بزن بزنه! اوجش هم وقتیه که همه دارن از اتاق دارن صدای بزن بزن میشنون، ولی حجت داره خودش رو میزنه، نه زنش رو. فقط در پایان فیلم هست که به سیم آخر میزنه میگه تو قسم بخور گناهش با من، بعدش هم شیشهی ماشین نادر رو میشکنه و میره. حتی خواهر حجت هم زیادی منطقی و خوبه، برمیگرده میگه نادر که قصدی نداشته که بخواد بچه رو بندازه، ای حجت، بیا کوتاه بیا!! راضیه هم که در خوب بودن دومی نداره کلا، هیچی. کسی که باقی میمونه نادره، و تازه به جز دو خصیصهای که در بالا براش ذکر شد و خب صد البته دروغی که تو دادگاه گفته، خوب بودن و پاک بودن همینجور توسط کارگردان پاچیده میشه تو شخصیتش! از اون شاهدیالوگ اول فیلم توی دادگاه گرفته، تا مهربون بودنش با سمیه که نمیخواد یه وقت ناراحت بشه از دعوا کردنهای نادر با خانوادهی اون، تا اینکه تو دادگاه از قاضی میخواد که حجت رو به بازداشت نفرسته و صد البته احترامی که نادر به ترمه و حق انتخاب اون میذاره. یه چیزی داشت از قلم میوفتاد، معلم وقتی میفهمه نادر میدونسته سریع میره شهادتش رو پس میگیره
3- فرهادی هیچ وقت نمیتونه کارگردان نمایندهی جریان چپ باشه. اصولا ساختار فکریش با کسی مثل مجیدی که طرف قشر فقیر جامعه میشینه فرق میکنه. تو فیلم فرهادی خانوادهی فقیر دروغشون لو میره، خانوادهی فقیر هستن که قصد میکنن حق خانوادهی دیگه رو بخورن، خانوادهی متمول اگه دروغی میگه فقط برای زندان نرفتن نارد هست، آخرش هم خانوادهی فقیر بدبخت بودن و حتی بدبختتر هم میشن. خانوادهی متمولتر دروغشون برای کسی لو نمیره (فقط ترمه میفهمه) آخرش هم به نهایت خوشبختی میرسن. پدربزرگ خانواده فوت کرده و نادر که در یکدندگی مثل و مانندی نداره باز هم حاضر نیست از ایران بیرون بیاد، لج میکنه و کار به دادگاه کشیده میشه تا مثل بقیهی جاهای فیلم که به ترمه میگه هرکاری تو بگی من میکنم، تو دادگاه ترمه انتخاب کنه که با کی میمونه. مشخص هم هست که کسی که بچه رو از دست بده تنها دووم نمیاره و باخت خودش رو اعلام میکنه. برای حفظ توازن هم کارگردان دوست نداره نشون بده که چه کسی در نهایت برندهی مسابقه میشه. البته کسی که باهاش سینما رفته بودم نظرش این بود که فرهادی کارگردان قشر متوسطه، ولی من شخصیت خانوادهی فرهاد رو قشر متوسط نمیبینم، وقتی در مقابل خانوادهی حجت قرار میگیرن در واقع قشر مرفه جامعه هستند. واسه همین به نظر من یکم فیلم فرهادی قابلیت فحشخور بودن داره. خانوادهی فقیر له میشن تو این داستان، اصولا صاحب حق فقط خانوادهی مرفهترن!
1- انصافا جدایی نادر از سیمین بود، نه سیمین از نادر!
2- واقعا اینقدر شخصیتهای داستان همه خوب و پاک بودن که آدم احساس میکرد داره قصهی پریها و فرشتهها رو میبینه! البته به جز شخصیت فوقالعاده مغرور و یکدندهی نادر و البته حجت اون هم فقط در سکانس آخرش. سیمین اصولا از پاک و زلال بودن قدمی فراتر برنمیداره. ذرهای با نادر بد حرف نمیزنه و حتی وقتی پدربزرگ دستش رو گرفته و نمیذاره سیمین بره باهاش مهربونه. و البته سیمین حق داره از نادر شاکی باشه، غرور نادر دیوانه کننده است! ناگفته هم نمونه که این تمدد اعصابی که بازیگران توی فیلم دارن، به خصوص نادر و سیمین واقعا برای بیننده لازمه، وگرنه احتمالا قاطی میکنه از سینما میزنه بیرون! حجت هم بچهی مثبتیه. با اون همه فشار مالی که بهش اومده هیچ کار خلافی تو کارنامهاش نیست. قرآن میاره برای خانوم معلم تا قسم بخوره که راست گفته، بعدش که قسم خورد بیخیالش میشه. همش به آقای قشر مرفه میگه چی در مورد ما فکر کردی، فکر کردی ما هر روز تو خونهمون بزن بزنه! اوجش هم وقتیه که همه دارن از اتاق دارن صدای بزن بزن میشنون، ولی حجت داره خودش رو میزنه، نه زنش رو. فقط در پایان فیلم هست که به سیم آخر میزنه میگه تو قسم بخور گناهش با من، بعدش هم شیشهی ماشین نادر رو میشکنه و میره. حتی خواهر حجت هم زیادی منطقی و خوبه، برمیگرده میگه نادر که قصدی نداشته که بخواد بچه رو بندازه، ای حجت، بیا کوتاه بیا!! راضیه هم که در خوب بودن دومی نداره کلا، هیچی. کسی که باقی میمونه نادره، و تازه به جز دو خصیصهای که در بالا براش ذکر شد و خب صد البته دروغی که تو دادگاه گفته، خوب بودن و پاک بودن همینجور توسط کارگردان پاچیده میشه تو شخصیتش! از اون شاهدیالوگ اول فیلم توی دادگاه گرفته، تا مهربون بودنش با سمیه که نمیخواد یه وقت ناراحت بشه از دعوا کردنهای نادر با خانوادهی اون، تا اینکه تو دادگاه از قاضی میخواد که حجت رو به بازداشت نفرسته و صد البته احترامی که نادر به ترمه و حق انتخاب اون میذاره. یه چیزی داشت از قلم میوفتاد، معلم وقتی میفهمه نادر میدونسته سریع میره شهادتش رو پس میگیره
3- فرهادی هیچ وقت نمیتونه کارگردان نمایندهی جریان چپ باشه. اصولا ساختار فکریش با کسی مثل مجیدی که طرف قشر فقیر جامعه میشینه فرق میکنه. تو فیلم فرهادی خانوادهی فقیر دروغشون لو میره، خانوادهی فقیر هستن که قصد میکنن حق خانوادهی دیگه رو بخورن، خانوادهی متمول اگه دروغی میگه فقط برای زندان نرفتن نارد هست، آخرش هم خانوادهی فقیر بدبخت بودن و حتی بدبختتر هم میشن. خانوادهی متمولتر دروغشون برای کسی لو نمیره (فقط ترمه میفهمه) آخرش هم به نهایت خوشبختی میرسن. پدربزرگ خانواده فوت کرده و نادر که در یکدندگی مثل و مانندی نداره باز هم حاضر نیست از ایران بیرون بیاد، لج میکنه و کار به دادگاه کشیده میشه تا مثل بقیهی جاهای فیلم که به ترمه میگه هرکاری تو بگی من میکنم، تو دادگاه ترمه انتخاب کنه که با کی میمونه. مشخص هم هست که کسی که بچه رو از دست بده تنها دووم نمیاره و باخت خودش رو اعلام میکنه. برای حفظ توازن هم کارگردان دوست نداره نشون بده که چه کسی در نهایت برندهی مسابقه میشه. البته کسی که باهاش سینما رفته بودم نظرش این بود که فرهادی کارگردان قشر متوسطه، ولی من شخصیت خانوادهی فرهاد رو قشر متوسط نمیبینم، وقتی در مقابل خانوادهی حجت قرار میگیرن در واقع قشر مرفه جامعه هستند. واسه همین به نظر من یکم فیلم فرهادی قابلیت فحشخور بودن داره. خانوادهی فقیر له میشن تو این داستان، اصولا صاحب حق فقط خانوادهی مرفهترن!
4- نکتهی آخر که قسمت نغز ماجراست از نظر من ریش داشتن نادره! فرهادی روش نمیشده در مقابل خانوادهی حجت که ظاهر مذهبی دارن نادر رو شیش تیغ گریم کنه، اون وقت آدم بدهی ماجرا شیش تیغه میشده، مظلومها چادری و ریشو
و من الله توفیق